شعر
به من وعدهی دیداری بده
دکمههای پیراهنم
خواب انگشتان تو را میبینند
و کفشهایم میسوزند
در آرزوی پابه پایی با کفشهای تو!
شالِ من
نمیتواند خاطرهی شانههایت را از خاطر ببرد،
شلوارم دنبال میکند مرا در خانه
و میخواهد دوباره
او را به قدم زدن در کنار تو ببرم...
پس چگونه انتظار داری از تو نخواهم
به من وعدهی دیداری بدهی؟
"یغما گلرویی"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۵ ساعت 11:16 توسط محمد کرمی
|