زندگی نامه ی نظامی گنجوی
نظامی در فاصلهٔ سالهای ۶۰۲ تا ۶۱۲ در گنجه درگذشت و آرامگاهی به او در همان شهر منسوب است.
ثر معروف و شاهکار بیمانند نظامی، خمسه یا پنج گنج است که در قلمرو داستانهای غنایی امتیاز بسیار دارد و او را باید پیشوای اینگونه شعر در ادب فارسی دانست. شاعر بر روی هم رفته سی سال از زندگانی خود را بر سر نظم و تدوین آنها گذاشته است. خمسه یا پنج گنج نظامی شامل پنج مثنوی است:
مخزن الاسرار[ویرایش]
از نمونههای بارز ادبیات تعلیمی در زبان فارسی است.[۲۸] در بحر سریع، در حدود ۲۲۶۰ بیت مشتمل بر ۲۰ مقاله در اخلاق و مواعظ و حکمت. در حدود سال ۵۷۰ هجری و در آستانه چهل سالگی[۲۹] شاعر به اتمام رسیدهاست و از آن است این ابیات:
| هر که تو بینی ز سپید و سیاه | بر سرکاری است درین کارگاه | |
| جغد که شوم است به افسانه در | بلبل گنج است به ویرانه در | |
| هر که درین پرده نشانیش هست | درخور تن قیمت جانیش هست |
هفت پیکر[ویرایش]
(که آن را بهرامنامه و هفت گنبد نیز خواندهاند)، در بحر خفیف مسدس مخبون مقصور و محذوف، در ۵۱۳۶ بیت، در سرگذشت افسانهای بهرام گور. از آن منظومه است در وصف ایران:
| همه عالم تن است و ایران دل | نیست گوینده زین قیاس خجل | |
| چونکه ایران دل زمین باشد | دل ز تن به بود یقین باشد | |
| مینگیز فتنه میفروز کین | خرابی میاور در ایران زمین | |
| تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج | مکن ناسپاسی در آن مال و گنج |
دیوان قصاید و غزلیات[ویرایش]
دفتر هفتم خمسه و یا گنجینه گنجوی:
دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. نمونه غزل:
| عاشق شدهام بر تو تدبیر چه فرمایی | از راه صلاح آیم یا از ره رسوایی؟ | |
| تا جان و دلم باشد من جان و دلت جویم | یا من به کنار افتم یا تو به کنار آیی | |
| در دوستیت شهری گشتند مرا دشمن | بر من که کند رحمت؟ گر هم تو نبخشایی | |
| زین سان که منم بی تو دور از تو مبادا کس | نه دسترسی بر تو نه بی تو شکیبایی |
نمونه قصیده:
| فرقها باشد میان آدمی تا آدمی | کز یک آهن نعل سازند از یکی دیگر سنان | |
| اصل هندو در سیاهی یک شب نسب دارد ولیک | هندویی را دزد یابی، هندویی را پاسبان | |
| از تجمل هیچ ناید، زر فدی کن زر فدی | تا همه ساله چو زر هم پیر باشی هم جوان | |
| با حسین و آدم آخر آب و نان دانی چه کرد؟ | خاک هر پایی مشو از بهر مشتی آب و نان |
ز معاصران خود با خاقانی دوستی داشت، و چون خاقانی درگذشت، نظامی در رثایش چنین سرود:
| به دل بودم که خاقانی دریغا گوی من گردد | دریغا زانکه من گشتم دریغاگوی خاقانی |
نگارخانه[ویرایش]